خرید بک لینک

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

عاشق کسي باشي که حتي روحشم خبر نداشته باشه....!!! اما خيلي شيرينه که يواشکي... عاشقانه.... نگاهش کني و توي دلت بگي: "آخه لامصب خيــلي دوسـتـت دارم...!!!"

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش راطلاق دهد ؟شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان استپس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه ک

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

Ugrave;x86Oslash;ordf;Ucirc;x8cOslash;not;Ugrave;x87 Oslash;ordf;Oslash;micro;Ugrave;x88Ucirc;x8cOslash;plusmn;Ucirc;x8c Oslash;uml;Oslash;plusmn;Oslash;sect;Ucirc;x8c Ugrave;x85Oslash;middot;Oslash;sect;Ugrave;x84Oslash;uml; Oslash;middot;Ugrave;x86Oslash;sup2;

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

Ugrave;x86Oslash;ordf;Ucirc;x8cOslash;not;Ugrave;x87 Oslash;ordf;Oslash;micro;Ugrave;x88Ucirc;x8cOslash;plusmn;Ucirc;x8c Oslash;uml;Oslash;plusmn;Oslash;sect;Ucirc;x8c Ucirc;x8cUacute;copy; Oslash;acute;Oslash;uml; Ugrave;x85Oslash;not;Ugrave;x86Ugrave;x88Ugrave;x86 Ugrave;x86Ugrave;x85Oslash;sect;Oslash;sup2;Oslash;acute; Oslash;plusmn;Oslash;sect; Oslash;acute;Uacute;copy;Oslash;sup3;Oslash;ordf;

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

کربلا تندیس مشک پاره بودکربلا یک آسمان پروانه بودکربلا پرواز عشق،قفل زمینکربلا خون خدا،سنگ زمینکربلا مشک امید،اوج عطشکربلا تصویر جاری عطشکربلا پرتاب تیر بر حنجرهکربلا فریاد ها از حنجرهکربلا تجمیع درد

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

Ugrave;x85Oslash;ordf;Ugrave;x86 Oslash;acute;Oslash;sup1;Oslash;plusmn; Ugrave;x88 Ugrave;x86Ugrave;x88Oslash;shy;Ugrave;x87 Oslash;uml;Oslash;plusmn;Oslash;sect;Ucirc;x8c Oslash;sect;Ucirc;x8cOslash;sect;Ugrave;x85 Ugrave;x85Oslash;shy;Oslash;plusmn;Ugrave;x85 Oslash;shy;Oslash;sup3;Ucirc;x8cUgrave;x86Ucirc;x8cOslash;x8c Oslash;acute;Oslash;sect;Ugrave;x85 Oslash;ordm;Oslash;plusmn;Ucirc;x8cOslash;uml;Oslash;sect;Ugrave;x86Oslash;x8c Oslash;ordf;Oslash;sect;Oslash;sup3;Ugrave;x88Oslash;sup1;Oslash;sect; Ugrave;x88 Oslash;sup1;Oslash;sect;Oslash;acute;Ugrave;x88Oslash;plusmn;Oslash;sect;

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

باز شهرم بوی عـاشورا گرفت بغض نشکفته گلویم را گرفت باز شهرم بوی تیغه میــدهدبوی باروت و شقیقه میدهد در میان باغ گلهـــا مــرده اند سرو های کشورم پژمرده اند خون میان جوی ها جاری شده قصه ی سهراب تکراری

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

به بعضیام باس گفت ...

ببین عزیزم !

من یک دفعه قید کشک بادمجون رو زدم...

دو دفعه هم قید ته دیگ ماکارونی رو زدم ...

تو که دیگه تو زندگیم از اینا بالاتر نیستی که...

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

کـُـــل ِ دُنیا را هَم کـِﮧ داشتِـﮧ باشــے ..

باز هَم دِلَت میخواهَد...

بَعضــے وَقتها .. فَقَط بَعضــے وَقتها ...

بَراے یـِک لَحظِـﮧ هَم کِـﮧ شُده ...

هَمِـﮧے ِ دُنیاے یــِک نَفَر باشــے!!

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

بغضهایمرابهآسمانسپردهام....

خدابهخیر کندبارانامشبرا...

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

قامتم خم شده ...
دلــ ــــم گرفته ...
حس عجیب
تنهاییپاهایم را میلرزاند ...
خودت میدانی ...
من به این نبودنت عادت ندارم

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

رفته ای ؟؟؟

بعضی ها بهش میگن قسمت

اما من تازگیها بهش میگم به درک . . .!!!

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

چـــقدر احـــمقانه ست ؛
از یـک قــــهوه ی تلـــخ
انتــظار فالِ شیــرین داشتن

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

کفش هایمکجاست ، میخواهم بی خبر راهیسفربشوم مدتیبی بهارطی بکنم،دو سهپاییزدر به در بشوم یک نفر درغبارسرگردان،یک نفر مثلبرگدر طوفان میروم گم شوم برایخودم،کم برایتودردسر بشوم داستانی شدم که پایانش ،مثل عص

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

دیدنت بی تابم کرد...

رفتنت ویرانم کرد...

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

می دانی چیست ؟به نظر می رسد زندگی مشکل نیست ،بلکه مشکلات زندگی اند !می بینی ؟می بینی به چه روزی افتاده ام ؟حق با تو بود !می دانی چیست ؟به نظر می رسد زندگی مشکل نیست ،بلکه مشکلات زندگی اند !می بینی ؟می

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

خدایا عاشقم کردوکنار من نمی مونهداره دل میکنه میرهبهم میگه پشیمونهخدایت عاشقم کردو حالا از بودنم سیرهدل بی رحم اون حالا یه جای دیگه ای گیرهخودش با من نمی مونه میگه قسمت ما اینهمیذاره گردن تقدیر گناهش

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو، یک عمر


فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو، همین یک لحظه باقی است


و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم.

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

{هــــــــی مـــیــــگـــه خــــودت بـــــاش!!}

مـــــــن اگــــــه خـــــــودم بـــــاشــــــم

{جواب سلامتم نمیدم...}

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

⇽یڪ כᓆـیـᓆــﮧ سڪوت!⇾ ⇽بــפֿــاطر تـᓄـاᓄآرزوهایے ڪـﮧ⇾ ⇽כر פــכ یڪ ᓅــــــــــــــــــڪر ᓄـانـכنـכ!!!⇾ ⇽بــפֿــاطر شبـــــــــ هایے ڪـﮧ با⇾ ⇽انـכوه سپرے ڪرכیـᓄ ⇾ ⇽بـפֿــاطر ᓆـلبــــے ڪـﮧ زیر پاے ڪسانے ⇾

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

ﺭﻭﺯﯼ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺷﺪﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺎﯾﻢ ﺑﺎﺷﮏ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻨﺪ. ﺍﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ. ﺍﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ 100 ﻣﯿﺸﻤﺮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ . ﻫﻤﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﺑﻐﻴﺮ ﺍ

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

♚ازتنــهـــا بــودن راضــی نیــســتــم

امـــا خوشـحــالـم کـــ بـاخیـــلیـهــا نیــسـتــم♚

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

غربت را نباید در الفبای شهر غربت جستجو کرد ؛

همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد تو غریبی

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

نامم را فراموش کرده ام بگذار گم شوم در این طلوع و غروبها

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي زنيم؟چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي کنند و سر هم داد مي کشند؟شاگردان فکرى کردند و يکى از آن ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش

برچسب: نویسنده: مهران کاشفی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 2:26

صفحه بندی